غزل شمارهٔ ۱۷۸۱
ز داغ عشق مرا شد دل خراب درست
اگر شکسته مه شد ز آفتاب درست
مرو به مجلس می اگر به توبه می لرزی
سبو همیشه نیاید برون ز آب درست
به یک سفر نشود پخته آدمی هرگز
به یک مقابله کی می شود کتاب درست؟
ز سیل حوادث سر پا برهنه بیرون رفت
نشست هر که درین عالم خراب درست