غزل شمارهٔ ۱۷۸۲
شود ز داغ دل عاشقان خسته درست
که آفتاب کند ماه را شکسته درست
مدار چشم ترحم ز چرخ سنگین دل
که هیچ دانه ازین آسیا نجسته درست
اگر ز عشق دلت آب شد مشو نومید
که از گداز شود شیشه شکسته درست
مباش تند که نقش نگین ز همواری
درین قلمرو پر شور و شر نشسته درست