غزل شمارهٔ ۱۷۸۳
کسی که بوی شراب از کدو تواند شست
ز کاسه سر خود آرزو تواند شست
ز دست بسته، گره گر گشاده می گردد
مرا غبار غم از دل سبو تواند شست
سیاهی از دل شب، دیدنش برد چون شمع
به آب دیده خود هر که رو تواند شست
رسد به دامن خورشید دست آن شبنم
که دل ز عالم پر رنگ و بو تواند شست