غزل شمارهٔ ۱۷۸۷

دل از مشاهده آن خط سیاه شکست

فغان که پشت مرا گرد این سپاه شکست

زمانه چون ورق انتخاب از صد فرد

ترا ز جمع بتان گوشه کلاه شکست

نفس ز سینه من زخمدار می آید

ز بس که در دل مجروح تیر آه شکست

شکسته دل ما می شود ز عشق درست

که آفتاب تواند خمار ماه شکست