غزل شمارهٔ ۱۷۹۰

هزار بار درآیم اگر به خانه دوست

به کوچه غلط اندازدم بهانه دوست

چنین که شوق مرا بیقرار ساخته است

عجب که دل بنشیند مرا به خانه دوست

فسانه ای است که افسانه خواب می آرد

به چشم خواب نمک می زند فسانه دوست

ز باده طبع ستم دوست مهربان نشود

ز آب، رنگ نبازد گل بهانه دوست