غزل شمارهٔ ۱۷۹۴

ز زلف او دل عشاق را محابا نیست

کبوتران حرم را ز دام پروا نیست

مکن سپند مرا دور از حریم وصال

که بیقراری من خالی از تماشا نیست

اگر ز اهل دلی ذره را حقیر مدان

که هیچ نقطه سهوی کم از سویدا نیست

ز خود جداشدگان پرس درد تنهایی

که هر که دور ز مردم فتاده تنها نیست