غزل شمارهٔ ۱۷۹۵

به دلنشینی صحرای عشق صحرا نیست

سیاه خیمه این دشت جز سویدا نیست

اگر چه زهره شیرست آب وادی عشق

ز ازدحام جگرتشنگان در او جا نیست

گر از تحمل من خصم شد زبون چه عجب

فلک حریف زبردستی مدارا نیست

صدف ز خنده ابر بهار گوهر یافت

گهر نتیجه دهد خنده ای که بیجا نیست