غزل شمارهٔ ۱۷۹۷

به آبداری لعل تو هیچ گوهر نیست

به این صفا، گهری در ضمیر کوثر نیست

مرا به ساغری ای خضر نیک پی دریاب

که بی دلیل ز خود رفتنم میسر نیست

توانگرست به یک مشت خاک، دیده فقر

دل حریص به صد گنج زر توانگر نیست

شهادتی که بود دیگری وسیله آن

ز زندگانی خضر و مسیح کمتر نیست