غزل شمارهٔ ۱۸۰۱

اگر چه کعبه مقصد نصیب هر دل نیست

ز پا فتادن این راه، کم ز منزل نیست

بهار را به خزان پرده دار می گردند

شکسته رنگی عشاق از ته دل نیست

به مغز بیش رسد فیض گل چو دسته شود

ورگر نه زور جنون عاجز سلاسل نیست

مکش عنان به سخن از طلب که همچو قلم

سخن به راه کند رهروی که کاهل نیست