غزل شمارهٔ ۱۸۰۲

ز تنگدستی شکر، نی مرا غم نیست

که ناله های گلوسوز از شکر کم نیست

به مجلسی که در او داروگیر منعی است

اگر بهشت بود، دلنشین آدم نیست

ز چشم شور تماشاییان هراسانم

وگرنه زخم مرا احتیاج مرهم نیست

یکی است نسبت داغ جنون به شاه و گدا

ز آفتاب قیامت کسی مسلم نیست