غزل شمارهٔ ۱۸۰۴

کدام شب نی کلک من آتش افشان نیست؟

کدام روز که شیری درین نیستان نیست؟

دویی به راه نگاه تو خار ریخته است

وگرنه سبزه بیگانه در گلستان نیست

نه هر که حرف شناسد به غور حسن رسد

سواد خط بناگوش در دبستان نیست

ترا به وادی مشرب گذر نیفتاده است

وگرنه کعبه دل نیز بی بیابان نیست