قسمت۲

کلاغان سیه

این فوج پیش آهنگ شام تار

فراز شهر با آواز ناهنجار

رسیدند آن زمان چون ابر ظلمت بار

زمین رخت عزای خویش می پوشید

زمان ته مانده های نور را در جام خاک خسته می نوشید

فرو افتاده در طشت افق خورشید

میان طشت خون خورشید می جوشید

سیاهی برگ و پر بگشوده پیچک وار بر دیوار می پیچید