بخش۲

تو را چه می رسد ای آفتاب پاک اندیش

تو را چه وسوسه از عشق باز می دارد ؟

کدام فتنه بی رحم

عمیق ذهن تو را تیره می کند از وهم ؟

شب آفتاب ندارد

و زندگانی من بی تو

چو جاودانه شبی

جاودانه تاریک است

تو در صبوری من