بخش۱۶

ببند غنچه صفت لب زمانه خونریز است

گل مراد چه جویی سموم پاییز است

سراب حسرت ایام حاصل فرهاد

شراب دلکش شیرین به کام پروز است

لبم به جام و سرشکم به جام م یلغزد

تهی ز باده و از اشک جام لبریز است

به هر که می نگرم غرق بدگمانیهاست

ز هر که می شنوم داستان پرهیز است