حسادت

مگر آن خوشه گندم

مگر سنبل مگر نسرین تو را دیدند

که سر خم کرده خندیدند

مگر بستان شمیم گیسوانت را

چو آب چشمه ساران روان نوشید

مگر گلهای سرخ باغ ریگ آباد

در عطر تن غوطه ور گشتند

که سرنشناس و پا نشناس

از خود بی خبر گشتند