درویش درد اندیش

گفتی که بود این در گریبان برده سر این مرد ؟

این با حریق هق هق گریه

این در نگاهش سیلی از اندوه

این در درون سینه اش بسی درد

این شبگرد ؟

این سایه من بود

این از خود و از غیر دل کنده

این سینه اش از حسرت و اندوه مالامال

از اضطرابی سخت کنده