شبی بر ساحل زنده رود

ماه روی خویش را در آب می بیند

شهر در خواب است

گویی خواب می بیند

رود

اما هیچ تابش نیست

رود همچون شهر خفته قصد خوابش نیست

رود پیچان است

رود می پیچد بروی بستری از ریگ

شهر بی جان است