غزل شمارهٔ ۱۸۱۲

به غیر خشم که در خوردنش وبالی نیست

درین بساط دگر روزی حلالی نیست

به نور زنده دلی دار خانه را روشن

که آفتاب دل زنده را زوالی نیست

نه از خدا و نه از خلق شرم خواهی داشت

ترا که در گنه از خویش انفعالی نیست

کلید قفل لئیمان بود زبان سؤال

وگرنه ز اهل کرم حاجت سؤالی نیست