اسیر صبح بناگوش
از خاطرات چه شد که فراموش شد حمید
با درد و رنج و غصه همآغوش شد حمید
مرد آرزوی وصل تو ای یار در دلش
درماتم امید سیه پوش شد حمید
چون شمع نیمسوخته در رهگذار باد
از خشم پرخروش تو خاموش شد حمید
نی اهرمن به یاد وی و نه فرشته ای
از یاد روزگار فراموش شد حمید