مرمر بلند اندام

بهار آمد و بشکفت غنچه ذهنش

خدا کند ز کرم کاشکی نصیب منش

هر آن کسی که ببند چنین فرشته فتد

کجا فریب دهد صد هزار اهرمنش

نهفته در لب او معجزات عیسایی

به جسم مرده من روح می دمد سخنش

لطیف هست چنان برگ گل رخ زیبایش

لطیفتر بود از برگهای غنچه تنش