بخش۱

با سروهای سبز جوان در شهر

از روز پیش وعده دیدار داشتم

دیوانگی ست

نیست ؟

اینک تو نیستی که ببینی

با هر جوانه خنجر فریادی ست

افسوس

خاموش گشته در من

آن پر شکوه شعله خشم ستاره سوز