غزل شمارهٔ ۱۸۱۹

ز بس که طاعت خلق جهان خدایی نیست

قضا کنند نمازی که آن ریایی نیست!

شود شکستگی ماه از آفتاب درست

شکسته بندی دل، کار مومیایی نیست

مشو ز ساده دلی از گزند نفس ایمن

که شیوه سگ دیوانه آشنایی نیست

قفس فضای گلستان بود بر آن بلبل

که در خیال وی اندیشه رهایی نیست