غزل شمارهٔ ۱۸۲۲

وفا طمع ز گل بیوفا نباید داشت

ز رنگ و بوی، امید بقا نباید داشت

ز سادگی است تمنای صحت از پیری

ز درد عمر، توقع صفا نباید داشت

پل شکسته به سیلاب بر نمی آید

ثبات، چشم ز قد دو تا نباید داشت

شکستگی نشود جمع با حلاوت عشق

شکر طمع زنی بوریا نباید داشت