غزل شمارهٔ ۱۸۲۵

به این نشاط که دل سر به تیغ یار گذاشت

کدام تشنه لب خود به جویبار گذاشت؟

جواب خود حلال مرا چه خواهد گفت؟

ستمگری که ترا دست در نگار گذاشت

به یک دو بوسه کز آن سنگدل طلب کردم

حقوق خدمت صد ساله برکنار گذاشت؟

چنان فریفته حسن این چمن شده ام

که دست رد نتوانم به هیچ خار گذاشت