غزل شمارهٔ ۱۸۲۶

عنان دل ز من آن دلربا گرفت و گذاشت

چو دلپذیر نبودش چرا گرفت و گذاشت

عیار موجه بیتاب ما ز دریا پرس

که بارها سر زنجیر ما گرفت و گذاشت

فریب چشم پریشان نگاه او مخورید

که در دو روز هزار آشنا گرفت و گذاشت

ز انفعال مرا روی بازگشتن نیست

خوشا کسی که طریق خطا گرفت و گذاشت