غزل شمارهٔ ۱۸۴۲

غرور حسن به خط از دماغ یار نرفت

ز ترکتاز خزان زین چمن بهار نرفت

اگر چه کرد قیامت نسیم نومیدی

امید من ز سر راه انتظار نرفت

ز خون فاخته دیوار بوستان غلطید

ز جای خویشتن آن سرو پایدار نرفت

ز ترکتاز خزان باخت رنگ هستی را

گلی که در قدم باد نوبهار نرفت