غزل شمارهٔ ۱۸۴۳

به ابر اگر چه توان چشم آفتاب گرفت

نمی توان دل بیدار را به خواب گرفت

به آب خضر کجا التفات خواهد کرد؟

چنین که تشنه ما خوی با سراب گرفت

خیال لعل تو از دل کجا رود، هیهات

نمی توان نمک سوده از کباب گرفت

خراب حالی ازین بیشتر نمی باشد

که جغد را دل ازین خانه خراب گرفت