غزل شمارهٔ ۱۸۵۱
با زلف پر شکن دل نادیده کام ساخت
از دانه مرغ ما به گرههای دام ساخت
خورشید در دو هفته کند ماه را تمام
حسن تو کار من به نگاهی تمام ساخت
هر چند هست بی ادبی خواهش دگر
زان لب نمی توان به جواب سلام ساخت
خواهد به فکر حلقه آغوش ما فتاد
سروی که طوق فاخته را خط جام ساخت