غزل شمارهٔ ۱۸۵۳
سر جوش داغ بر دل ما نوبهار ریخت
دردی که ماند بر جگر لاله زار ریخت
بی وقت هر که همچو صدف لب نکرد باز
ابر بهارش آب گهر در کنار ریخت
عاشق به شوربختی من نیست در جهان
برخاستم ز جا، نمکم از کنار ریخت
هر جا که شد ترانه ما انجمن فروز
گردید آب نغمه و از زلف تار ریخت