غزل شمارهٔ ۱۸۵۴

باران چو انجم از فلک گریه تاک ریخت

ابر بهار، رنگ قیامت به خاک ریخت

گفتی به جای قطره باران درین بهار

دامان پر گل از کف گردون به خاک ریخت

چون سینه صدف گهر آبدار کرد

هر شبنمی که گل به گریبان خاک ریخت

آینه رویی از جگر خاک جلوه کرد

هر قطره عرق که ازان روی پاک ریخت