غزل شمارهٔ ۱۸۵۹

میگون لبی که مست و خرابم

سرچشمه ای که سیر ز آبم کند کجاست؟

دریادلی که از قدح بی شمار می

فارغ ز فکر روز حسابم کند کجاست؟

عمری است تا ز جسم گرانجان در آتشم

سیل سبکروی که خرابم کند کجاست؟

کرده است تلخ دیده بیدار عیش من

شیرین فسانه ای که به خوابم کند کجاست؟