غزل شمارهٔ ۱۸۶۵
صبح گشاده رو در دولتسرای ماست
چرخ کبود، خانه چینی نمای ماست
هر کس که فرد شد ز جهان پیشوای ماست
برخاست هر که از سر دنیا لوای ماست
ما را نمی توان به عصا و ردا فریفت
برخاست هر که از سر دنیا لوای ماست
در گوشه فقیر ما بار عام نیست
بیگانه هر که شد ز جهان آشنای ماست