غزل شمارهٔ ۱۸۷۰

بیداری سیاه دلان عین غفلت است

خوابی که نیست از سر غفلت، عبادت است

از زهد خشک بر دل زاهد غبار نیست

تابوت بهر مرده دلان مهد راحت است

شرط طواف کعبه دل، بی بضاعتی است

گر شرط طوف کعبه گل، استطاعت است

آبی که داد زندگی جاودان به خضر

در قبضه تصرف تیغ شهادت است