غزل شمارهٔ ۱۸۸۴

آن را که در وطن لب نانی میسرست

سی شب ز ماه عید سرایش منورست

در خانه های کهنه بود مور و مار بیش

حرص و امل به طینت پیران فزونترست

ارباب احتیاج اگر آبروی خویش

گردآوری کنند، به از عقد گوهرست

هرگز نگردد آینه را دل به آب صاف

ظلمت ز آب خضر نصیب سکندرست