غزل شمارهٔ ۱۸۸۶

مردن به درد عشق به دنیا برابرست

با زندگی خضر و مسیحا برابرست

نقش برون پرده رازست چشم تو

ورنه شکوه قطره و دریا برابرست

در اوج اعتبار به عزلت توان رسید

مرغ شکسته بال به عنقا برابرست

یوسف چسان دلیر تماشای خود کند؟

یعقوب در کمین و زلیخا برابرست