غزل شمارهٔ ۱۸۸۷

ما را کلاه فقر به افسر برابرست

سد رمق به ملک سکندر برابرست

تلخی نمی رسد به قناعت رسیدگان

در کام مور، خاک به شکر برابرست

میزان عدل میل به یک سو نمی کند

اینجا عیار سنگ به گوهر برابرست

این گریه ای که هست گره در گلو مرا

هر قطره اش به دانه گوهر برابرست