غزل شمارهٔ ۱۸۹۹

خط را به دور عارض او شان دیگرست

هر مور ازین سپاه سلیمان دیگرست

از نوشخند گل دل من وا نمی شود

صبح امید من لب خندان دیگرست

هر غنچه ای به شور نمی آورد مرا

شور جنون من ز نمکدان دیگرست

زاهد اگر به سدره و طوبی است تخته بند

ما را نظر به سرو خرامان دیگرست