غزل شمارهٔ ۱۹۰۵

باغ و بهار چشم پر آب من آتش است

ساقی و مطرب و می ناب من آتش است

بلبل نیم که آتش گل سازدم کباب

پروانه ام، شراب و کباب من آتش است

چون عشق در طبیعت من انقلاب نیست

صلح و نزاع و لطف و عتاب من آتش است

تا روی آتشین نبود، وا نمی شوم

چون اشک شمع، عالم آب من آتش است