غزل شمارهٔ ۱۹۰۶

با قرب یار رشته جان در کشاکش است

در عین بحر، موج همان در کشاکش است

گویا نسیم راه در آن زلف یافته است

کز پیچ و تاب، رشته جان در کشاکش است

آرام نیست راهنوردان شوق را

دایم ز موج، ریگ روان در کشاکش است

عشاق را ز تازه نهالان شکیب نیست

تا یک خدنگ هست کمان در کشاکش است