غزل شمارهٔ ۱۹۰۸

نقشم به باد داد، نگار اینچنین خوش است

خونم به خاک ریخت، بهار اینچنین خوش است

دل را گداخت، بوسه به این چاشنی است خوش

دستم ز کار بود، کنار اینچنین خوش است

از تاب چهر، برق خس و خار آرزوست

رخسار آتشین نگار اینچنین خوش است

نگذاشت غیر خانه زین، خانه دگر

معمور در زمانه، سوار اینچنین خوش است