غزل شمارهٔ ۱۹۱۰

ترک خودی مراد ز قطع مراحل است

این بار هر کجا فتد از دوش منزل است

آب ستاده رشته برون آورد ز پا

بگسل ز همرهی که گرانجان و کاهل است

یکرنگ دل چو شد تن خاکی گهر شود

دل متحد به جسم چو شد مهره گل است

دست از خودی بشوی که در دفتر وجود

فردی که در حساب بود فرد باطل است