غزل شمارهٔ ۱۹۱۹

هر چند چشم مست تو هشیار عالم است

با بوالهوس شراب مخور، کار عالم است

از درد عشق، روی به خوناب شسته ای است

هر گل که در سراسر گلزار عالم است

دیوانه ای که چشم غزالش پلنگ بود

امروز رام کوچه و بازار عالم است

در راه دل، پیاده دنبال مانده ای است

هر چند عقل، قافله سالار عالم است