غزل شمارهٔ ۱۹۲۰

هر نقش دلکشی که بر ایوان عالم است

نقش برون پرده آن جان عالم است

با تشنگی بساز که دل آب چون شود

بی چشم زخم، چشمه حیوان عالم است

در غیرتم که از سر زلف سیاه کیست

شوری که در دماغ پریشان عالم است

غافل که داده است گریبان به دست برق

چشمی که محو چهره خندان عالم است