غزل شمارهٔ ۱۹۲۵

آسودگی به گوشه عزلت نشستن است

سررشته امید ز عالم گسستن است

پرداختن ز پرورش تن به جان پاک

از کار گل به آب خضر دست شستن است

در سینه همچو لاله گره کردن آه را

پیوند خود ز عالم بالا گسستن است

گفتار دلخراش به نازکدلان فقر

مینا به راه آبله پایان شکستن است