غزل شمارهٔ ۱۹۳۲

این کوه غم که در دل دیوانه من است

سنگ ملامت ابجد طفلانه من است

جوش گل از ترانه مستانه من است

هر جا سری است گرم ز پیمانه من است

پیوسته هست در دل من گریه ای گره

سیلاب، پا شکسته ویرانه من است

جز خانه کمان در دیگر چرا زنم؟

پیکان تیر، آب من و دانه من است