غزل شمارهٔ ۱۹۴۲

محتاج کی به نشأه می چشم مست توست؟

پر خون دهان جام می از پشت دست توست

چون تاک در سراسر این باغ و بوستان

هر نخل سرکشی که بود زیر دست توست

لعلی که ساخته است نگین دان ز تاج زر

خونین جگر به خانه زین از نشست توست

ساید کلاه گوشه قدرش به آسمان

هر سر که در قلمرو ایجاد، پست توست