غزل شمارهٔ ۱۹۵۲

تا خط به دور ماه رخت هاله بسته است

از هاله مه به حلقه ماتم نشسته است

راهی به حق ز هر دل در خون نشسته است

این در به روی گبر و مسلمان نبسته است

غافل مشو ز پاس دل بیقرار ما

کاین مرغ پر شکسته قفس ها شکسته است

گردون نظر به بی بصران بیشتر کند

زنگی هلاک آیینه زنگ بسته است