غزل شمارهٔ ۱۹۶۲

بر گلشن آنچه زان گل خودرو گذشته است

بر زخم های تازه کی از بو گذشته است؟

امروز هیچ فاخته کوکو نمی زند

گویا به باغ آن قد دلجو گذشته است

اوقات من به اشک ندامت شده است صرف

چون سرو، عمر من به لب جو گذشته است

صد پرده شوختر بود از چشم خال تو

این نافه در دویدن از آهو گذشته است