غزل شمارهٔ ۱۹۷۰

دل از هوس به زلف دو تا اوفتاده است

پرهیز را شکسته به جا اوفتاده است

گردید توتیای قلم استخوان، هنوز

سنگ ملامت از پی ما اوفتاده است

بر روی دست باد مرادست کشتیم

کارم ز ناخدا به خدا افتاده است

بر دوش دار از تن منصور سر ببین

آتش کجا، سپند کجا اوفتاده است