غزل شمارهٔ ۲۷۹۳

این چه چتر است این که بر ملک ابد برداشتی

یادآوری جهان را ز آنک در سر داشتی

زلف کفر و روی ایمان را چرا درساختی

ز آنک قصد مؤمن و ترسا و کافر داشتی

جان همی‌تابید از نور جلالت موج موج

ز آنک تو در بحر جان دریا و گوهر داشتی

پیش حیرتگاه عشقت جمله شیران در طلب

بس که لرزیدند و افتادند و تو برداشتی